|
هیئت متوسلین حضرت ام البنین شهرستان مبارکه
|
هوالرئوف

سلام بر همه منتظران حضرت صاحب...
سالروز شهادت عزيز دل امام سجاد (ع) رو به محضر مبارک حضرت بقيه الله(عج) و امام زين العابدين (ع) و همه شما شيعيان عزيز تسليت عرض مي کنم .
مادرگرامي باقرالعلوم (ع) ،حضرت فاطمه (س) (دختر امام حسن مجتبي(ع)) و پدر بزرگوارشون امام سجاد (ع) است ...يعني نسب اين امام از طرف مادر به امام دوم و از طرف پدر به امام سوم ميرسند.
از امام محمد باقر (ع) چيز زيادي نمي دونم ؛جز اينکه ....
خيلي دوسشون دارم ،خيلي زياد ...
تا ميخوام يادي از اين امام عزيز کنم ،،فقط بقيع و اون غربت ديوونه کننده اش مياد تو ذهنم ...
فقط اين دلم رو ميسوزونه که جز تولد و شهادت ايشون کسي حرفي از غربت اين اماممون يا زندگيشون نميزنه !!
دلم ميگيره وقتي بايد براي کتابي درباره ايشون کتابخونه به کتابخونه بگردي و آخرش هم هيچي !! چند تا کتاب که اکثرشون شبيه همن !
دلم ميگيره که وقتي از بقيع حرف ميزنن...فقط از غربت امام حسن مجتبي(ع) ميگن !! تو رو خدا بگيد ،مگه امام ها با هم فرقي دارند ؟؟ مگه ما شيعه نيستيم خير سرمون ؟! پس چرا اين همه تبعيض ؟! چرا اين همه بي تفاوتي ؟! خدا وکيلي امروز که روز شهادت امام محمد باقر (ع) بود ،همون عزاداري رو کرديد که توي محرم مي کنيد ؟!؟ کاش يه روزي بياد که همه امام ها رو يکجور دوست داشته باشيم !! از ته دل ها ،نه ظاهري !!
براي غربت اين امام مظلوم ، همين بس که اولين قدم هاي مبارکشون رو، روي ريگ هاي داغ و سوزان صحراي کربلا گذاشتند ...و توي اين ايام، چه ها که نديدند ؟!.......................(ترجيح ميدم چيزي نگم !! فکر کنيد ،خيلي گوياست !!)
فرمايشاتي از امام محمد باقر (ع)؛ تقديم شيفتگان اهل بيت (عليهم السلام) :
*هيچ چيز در نزد خداوند،بهتر از سوال و عرض حاجت بدو نيست !
*هيچ چيز در دفع بلاها و حوادث ناگوار ،بهتر از دعا نيست .
*بزرگ ترين عيب آنست که انسان چشم خود را به عيب هاي مردم بدوزد و از عيب خود چشم پوشي کند .
*اگر بندگان وقتي نمي دانند ،توقف کنند(و اظهار نظر ننمايند)و آنچه را که درک نکرده اند ،انکار نکنند ،کافر نمي شوند

مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت
سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهايي آمده به سرت!؟
هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت
پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت
می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت
سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت
گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت
مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت

امام جواد علیه السلام و راز شهادت

هشتمین امام معصوم علیه السلام در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب رویت جمال جواد الائمه علیهالسلام بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمر امام رضا علیه السلام سپرى مىشد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان آنها قرار داشت كه گاه به وسیله نامه نیز آن حضرت را مورد آزار قرار مىدادند كه نمونه آن را مىتوان در مكتوب «حسین ابن قیاما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفیه» بود در نامهاى به امام رضا علیهالسلام مىنویسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى و امام علیه السلام پاسخ او را چنین نگاشت كه از كجا مىدانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشید كه خداوند به من پسرى عنایت خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مىكند. تا این كه طبق پیشبینى امام علیه السلام در رمضان سال 195 هجرى و به نقل از ابن عیاش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد علیه السلام متجلى شد و مادرش «سبیكه» را كه از خاندان «ماریه قبطیه»همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و به فرموده امام رضا علیهالسلام آفرینشى پاكیزه و منزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشید.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مباركترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش آیات جهاد و شهادت گشت.
ولادت امام جواد علیهالسلام تمامى شایعات مربوط به امام رضا علیهالسلام را پایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود. بدین جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: این مولودى است كه براى شیعیان ما «در این زمان» با بركتتر از او زاده نشده است.
مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت شیعیان را عهدهدار شد و در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مكتب علمى، اجتماعى شیعه را جلوه خاص بخشید.


دردا كه گشت با من، بيگانه يار جانى
با دست خود مرا كشت، لب تشنه در جوانى
من از نفس فتادم، بر خاك رخ نهادم
او مى زند به مرگم، لبخند شادمانى
اى بلبلان بناليد، اى لاله ها بريزيد
شد باغبان دل را گلزار جان خزانى
غم بدل نهفتم، دردم به كس نگفتم
بردم به گور با خود صد غصه نهانى
لب تشنه ام ثوابى، اى ام فضل آبى
بالله اين نباشد، پاداش مهربانى
بر ديده ام ستاره، در سينه ام شراره
با قلب پاره پاره، رفتم ز دار فانى
عمر چو عمر يك آه، كوتاه بود كوتاه
شد اول حياتم پايان زندگانى
دردا كه رفتم از حال از بس زدم پر و بال
در لانه او فتادم از فرط ناتوانى
گوئيد تشنه جان داد، خاموش شد ز فرياد
از اين غريب تنها، پرسند اگر نشانى
جانم به لب رسيده " ميثم" بگو كه ديده؟
مرغى به لانه اين سان افتد ز نعمه خوانى؟

چه روز ها که يک به يک ؛ غروب شد نيامدی
چه بغـضـها که در گلــو ؛ رسوب شد نيامدی
خليل آتشين سخن ؛ تبــر به دوش بت شکن
خدای مــا دوباره ٬ سنگ و چوب شد نيامدی
برا ی ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نــه !
ولـــی بــرای عـده ای ؛ چه خوب شد نيامدی
تــمـام طـول هفتـه را ؛ در انتظار جمعــه ام
دوباره صبــح و ظهــر نـه ؛ غروب شد نيامدی

روایت است که چون رفت حضرت زهرا از این جهان فنا رو بعالم عقبی
زبعد چند علی میر منصب لولاک امام جن و بشر خسرو نهم افلاک
نمود رو به عقیل ای یگانه دوران که ای عقیل وفادار ای برادر جان
بیا عقیل زمانی به من تو یاری کن زنی برای من از مهر مهر خواستگاری کن
زنیکه چند علامت از او بود پیدا رفیع جاه و ملک مقدم و نکو سیما
بلند قد و قوی تن درشت انگشتان فصیح سینه و گردن فرازو در دندان
لبش چه غنچه مسلسل سخن بود نیکو رخش چو لاله و چشمش سیه کمان ابرو
عقیل گفت که اینها صفات مردان است چنین صفات زنان را کمال نقصان است
علی بگفت که این راز را نمی دانی چرا که بی خبر از راز های پنهانی
عقیل گفت از این زن چه دلپذیر آید علی بگفت که فرزند بی نظیر آید
بسوی وادیه ها شد عقیل از آن فرمان بدید همچو زنی در بنی کلاب عیان
بخواستگاریش آمد عقیل خوش منظر به عقد شاه ولایت برآمد آن دختر
عقیل بست همی عقد مهر و مه با هم دو باره گشت جهان رشگ گلستان ارم
بیوسف ازلی چرخ برقرار آمد شب وصال زلیخا بروزگار آمد
چه گشت از دل شب تا طلوع صبح عیان ز چاک پیرهنش قرص ماه شد رخشان
بروی دامن ام البنین چه پیدا شد نگر که ماه بنی هاشمی هویدا شد
برای دیدن آن طفل شاه خیبر کن درون حجره ام البنب شدش مسکن
چه دید روی همان طفل آنشه مردان همی گرفت ز گهواره اش همچون جان
برای اسسم علی خسرو سپر اساس نمود نام گرامیش حضرت عباس
گهی نگاه به چشم و گهی به ابرویش گهی به گریه ببو سید هر دو بازویش
از این معامله شد تنگ قلب ام بنین روانه کرد سرشک از مژه بروی زمین
بگفت ایشه لولاک ای امیر عرب از این قضیه شده روزگار من چون شب
بدست طفل من ایشه مگر بود عیبی کزین دو دست شما را بود شک و ریبی
علی بگفت به آن بانوی حمیده سیر شوی تو واقف از این دستها زنی بر سر
زبعد قتل من از کینه کوفیان دغا طلب کنند حسین مرا بکرب و بلا
همین دو دست حسین را کند علمداری کند برای حسین من از وفا یاری
همین دو دست کشد مشک آب را بر دوش کزین دو دست فتد آب و کودکان بخروش
همین دو دست نه تنها فتد ز پیکر او جدا زخنجر بیداد می شود سر او
همین دو دست به مشگین زار غم پرور شود شفیع به محشر به حق باب و پدر